(میدون ونک. پولم تموم شده. میرم عابر بانک پول بگیرم. دارم کارتم رو میذارم تو خودپرداز)
دو تا دختر با ظاهری درست کرده که تقریبا 25 سالشون بود: سلام آقا، ببخشید می شه یه خواهش ازتون بکنم
- بفرمایید
- ببخشید ما اومده بودیم اینجا سونوگرافی. پول همرامون نیست. اگه براتون مقدوره می شه 5 تومن به ما قرض بدین و ما شماره مون رو به شما بدیم تا بعدا پولتون رو بدیم.
- خوب چرا یه روز دیگه نمی رین سونوگرافی؟
- نه. سونوگرافی رفتیم پولمون تموم شده. الان می خوایم بریم خونه.
- خونه تون کجاست؟
- شهرک غرب
- از ونک به شهرک غرب اتوبوس داره. می خواین بهتون بلیط بدم؟
ناراحت و عصبانی میشن و می رن. منم ناراحت می شم. ولی خوب چی کار می شه کرد. دیگه به ناراحتی عادت کردم. یه چیزی که خیلی ناراحتم کرد این بود که همه ی این ناراحتی ها فقط به خاطر 5 تومن بود.
3 نظر:
وا! واسه چی ناراحت شدی؟!
اولا که ۵ تومن پول کمی نیست! ثانیا چیزی که تو بهشون گفتی کاملا منطقی بوده! منم اگر جای تو بودم همین کار رو می کردم و جایی برای ناراحت شدن هم نداره!
به نظرم 5 تومن برای رو انداختن و کوچیک شدن یه آدم خیلی کمه. و اینکه یکی حاضره به خاطر پول این کارو بکنه، باعث ناراحتی می شه
poshte har hadese ye chizi hast,poshte har neveshte,poshte har soal,va poshte har harf,hichi alaki nist,maamulan iun chizi ke poshteshon hast kheili dooran ke nemishe rahat fahmid,hatta poshte in comment ham ye chizi hast.
ارسال يک نظر