اين روزها معترضين به نتايج انتخابات و مخالفين دولت و يا حكومت متهم ميشوند كه منافقند. واقعاً منافق به چه معناست؟ منافق كسي است كه گفتار و رفتارش در ظاهر با آن چه در دل او ميگذرد تناقض دارد و در حالت خاصتر كه بيشتر مورد نظر آقايان است يعني كسي كه تظاهر به مسلماني ميكند اما در واقع اعتقادي به اسلام ندارد و يا اصولاً دشمن اسلام است.
با اين توصيفات به نظر من مخالفين حكومت نه تنها منافق نيستند بلكه بسيار در حرفهاي خود صادقند. البته شكي نيست كه اين مخالفين برخاسته از قشرهاي متفاوت جامعه هستند و مطالبات متفاوتي هم دارند. اما آنچه مهم است اين است كه هر كدام از اين اقشار در بيان مواضع خود صريح و بيپرده هستند. گروهي هستند كه اصولاًمخالف اسلامند و ظاهر و باطنشان نشانگر اعتقاد قلبي آنهاست. گروهي ديگر موافق اسلامند ولي با ولايت مطلقه فقيه و دخالت اسلام در سياست مخالفند، اين عده صراحتاً نظر خود را اعلام داشته و عواقب آن را نيز ديدهاند و ميبينند! و اما يك گروه هم كساني هستند كه موافق كليت نظام جمهوري اسلامي هستند و احياناً با ولي فقيه كنوني مشكل دارند ولي با آقاي خميني هيچ مشكلي نداشتهاند. از بين اين سه گروه شايد فقط به گروه سوم بتوان عنوان منافق را داد، چرا كه زماني در اين نظام بوده و از قبل آن سود بردهاند و حال به آن پشت كردهاند. اما دو گروه ديگر صادقانه عقايد خود را بيان كرده و در اين راه خون دادهاند(نه چند قطره، نه چند ليتر، نه چند گالون، بلكه چند كيلومتر مكعب!)...
و اما چند سئوال از ذوبشدگان در ولايت مطلقهي فقيه...
اگر تظاهرات خياباني از نظر قانون اساسي جمهوري اسلامي، بدون داشتن مجوز جرم است چرا قبل از انتخابات به طرفداران ديگر كانديداها اجازه داده شد كه در خيابانها بريزند، شعار ضد دولت بدهند، برقصند، ترافيك ايجاد كنند؟ آيا اين اعمال مصداق آشوب و بيقانوني نبود؟ چه شد كه بعد از انتخابات دادن همان شعارها جرم شد؟ چه شد كه وقتي رقص جاي خود را به كتك خوردن و در خون غلتيدن داد، همان آدمها اغتشاشگر و آشوبگر شدند؟ آيا اين رفتار مصداق بارز نفاق نيست؟ در زماني كه به مردم و رأي آنها احتياج داشتند با مسامحه با آنها برخورد كردند و پس از رسيدن به آنچه مورد نظرشان بود (چهل ميليون رأي) از همان شب بيست و دوم خرداد وحشيانه به آنان حمله كردند؟ شما كه اذعان داريد اين اعتراضات از قبل برنامهريزي شده بود و شما هم از اين برنامه خبر داشتيد چرا از همان ابتدا جلوي آن را نگرفتيد؟
اگر كشتن انسانها به ويژه مسلمانها جنايتي است كه هيچگاه نبايد در برابرش سكوت كنيد، چرا در مورد مسلمانان فلسطين و لبنان فرياد ميزنيد اما دربارهي مسلمانان چچن، چين، بوسني و... سكوت ميكنيد؟ آيا اين مصداق نفاق نيست؟
آيا تناقض گويي مصداق نفاق نيست؟ همهي آنچه من در اين مدت از اين آقايان مشاهده كردهام يك مشت سخنان ضد و نقيض است. اول ميگويند 20 نفر اغتشاشگر كشته شدند، بعد يك نفر ديگر ميگويد 19 نفر بسيج و 13 نفر مردم و 9 نفر آشوبگر كشته شدند(بر گرفته از گفتههاي سردار جعفري {اعداد دقيق را به خاطر ندارم}). يكي ميگويد تجاوز به زندانيان كذب محض است، ديگري ميگويد عوامل خودسر و نفوذي جناياتي انجام دادند كه بايد رسيدگي شود. خلاصه اينكه من يكي {...}گيجه گرفتم بس كه حرفهاي متفاوتي ازشون شنيدم. اول به كل تكذيب ميكنند وقتي ميبينند مردم حرفشون رو باور نميكنن براي اينكه آبروشون برگرده(كه البته بر نميگرده) قبول ميكنن كه به اتفاقايي افتاده كه طفلكيا ازش بيخبر بودن!
خلاصه اينكه ذرهاي صداقت ندارن...حرف من اينه صادقانه اون چيزي كه در دل دارين رو بيان كنين...بگين مرام ما اينه كه براي حفظ نظام آدم بكشيم...تا الانم اين تعداد رو كشتيم. ديگه اين بازيهاي بيست و سيگونه رو درنيارين!
0 نظر:
ارسال يک نظر