طبيب عشق منم باده ده که اين معجون/فراغت آرد و انديشه خطا ببرد

كارشناسي ارشد در هشت سكانس

|

سكانس اول/ مهرماه يك‌هزار و سيصد و هشتاد و هفت

- صادق فيض: حميد تبريك مي‌گم

- چي رو؟

- ارشد كِرِديت (Credit) شدي؟

- جدأ؟ از كجا فهميدي؟

- از خانم يعقوبي ليست نفرات برتر 84‌ايي‌ها رو گرفتم كه تو هم توش بودي.

- جدأ؟ چه‌قدر خوب. خدا رو شكر

سكانس دوم/ آبان‌ماه يك‌هزار و سيصد و هشتاد و هفت

- صادق فيض: حميد متأسفانه بايد بگم كه كِرِديت (Credit) نشدي؟

- چرا؟ تو كه گفتي من تو ليست نفرات برتر 84‌ايي‌ها بودم

- تو توي ليست نفرات برتر هستي منتها دانشكده امثال براي كِرِديت، ملاك‌هاي ديگه‌ايي رو لحاظ كرده.

- چه ملاك‌هايي؟

- مثلأ زمينۀ پژوهشي، معدل دروس پايه. كلا ملاك‌هاشون زياد شفاف نيست

- چه جالب. اين‌ها هم كه هر سال قوانين‌شون عوض مي‌شه. لابد حكمتي در كار بوده. آخه من زياد مايل نبودم كه ارشد بخونم. مي خواستم زودتر اپلاي كنم. هر چه پيش آيد خوش آيد.

سكانس سوم/ 20 بهمن‌ماه يك‌هزار و سيصد و هشتاد و هفت

خداي من 5 روز بيش‌تر به كنكور نمونده و من هنوز هيچي نخوندم. بايد از امروز ديگه يه كاري بكنم.

سكانس چهارم/ 24 بهمن‌ماه يك‌هزار و سيصد و هشتاد و هفت (روز كنكور)

در زير بارون و با پاي شكسته مي‌رم دانشگاه عباس‌پور(منتهي‌اليه شرقي تهران). اون‌جا مصطفي رو مي‌بينم كه با هم تويِ يه كلاس افتاديم. امتحان خيلي سخت بود. بعدش با بچه‌ها رفتيم رستوران و گند زدنمون به امتحان رو جشن گرفتيم. بعدش هم موسي منو مي‌رسوند خونه (دستش درد نكنه)

سكانس پنجم/ ارديبهشت‌ماه يك‌هزار و سيصد و هشتاد و هشت (اعلام نتايج كنكور)

حائز رتبه 120 در كنكور ارشد مي‌شم. نمي‌دونم انتخاب رشته بكنم يا نه؟ بلاخره بعد از بررسي‌هاي فراوان و فشار خانواده انتخاب رشته مي‌كنم.

سكانس ششم/ مردادماه يك‌هزار و سيصد و هشتاد و هشت (بعد از بيرون آمدن از سر جلسه تافل و فردايِ اعتراف ابطحي و عطريان‌فر)

از زمين و زمان خسته شده بودم. ديگه نمي‌خواستم تو اين خراب شده بمونم. مي‌رم قسمت پذيرشِِ سازمان سنجش و تقاضاي انصراف از انتخاب رشته مي‌دم.

سكانس هفتم/ اوايل شهريورماه يك‌هزار و سيصد و هشتاد و هشت (اعلام نهايي كارشناسي ارشد)

مي‌رم تو سايت سازمان سنجش. مشخصاتم رو وارد مي‌كنم. تو قسمت وضعيت داوطلب نوشته "مردود". خدا رو شكر مي‌كنم چون اين نشون مي ده كه به تقاضاي انصراف از انتخابِ ‌رشتم ترتيب اثر دادند.

سكانس هشتم/ اواخر شهريورماه يك‌هزار و سيصد و هشتاد و هشت (زمان ثبت‌نام كارشناسي ارشد)

ساعت دوازده ظهر با صداي موبايل بيدار مي‌شم.

- محمد جواد: حميد اسمت تو ليست ثبت‌نامي‌هاي كارشناسي ارشده

- چرت نگو.

- به خدا راست مي‌گم. اينم شماره دانشجويي‌ته: 88200511، مداركتو همراه با شش قطعه عكس بيار ثبت نام كن

من كه از تعجب شاخ درآوردم ميرم آموزش دانشكده پيش خانوم يعقوبي:

- خانوم‌يعقوبي، من اسمم تويه پذيرفته شدگان كارشناسي ارشده. مي‌خواستم بدونم اسم من تويه پذيرفته‌شدگان از طريق استعداد درخشانه؟

- (خانوم يعقوبي بعد از چك كردن ليست استعداد‌هاي درخشان) نه.

- پس آخه چه‌طور ممكنه؟

- بذار زنگ بزنم آموزش كل

خانم يعقوبي با آموزش‌كل تماس ميگيرد:

- ببخشيد اسم آقاي حميدرضا كاوياني توي ليستِ پذيرفته‌شدگان از طريق استعداد درخشانه؟

- صبر كنيد ببينم..... بله اسم ايشون هست

- خيلي ممنون خدانگهدار

خانوم يعقوبي خطاب به من: امكان نداره. ما بايد نامه زده باشيم به آموزش كل و اسامي رو اعلام كرده باشيم.

خانوم يعقوبي بعد از بررسي آرشيو نامه‌ها و زون‌كن‌هاي مربوطه به ليستي برمي‌خوره كه اسم من اون توه. متوجه مي‌شه كه ليست اصلي اون ليسته و ليستي كه اسم من تو اون نبوده ليست اوليه بوده و نه ليست نهايي اسامي.

بعد از متوجه شدن اين اشتباه، من كه حوصله‌اي براي جر و بحث كردن با خانم يعقوبي رو نداشتم، سريع فرم احتمال فارغ‌التحصيلي رو گرفتم و رفتم قسمت ثبت نام. ساعت 4 با كارت دانشجويي كارشناسي‌ارشد رفتم خونه و اين‌طوري شد كه من در عرض 4 ساعت كارشناس ارشد شدم.

هان مشو نومید چون واقف نئی از سر غیب ... باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور

5 نظر:

ایمن گفت...

:)) پس زود برو GRE رو انصراف بده لا اقل نصف پولش رو پس بگیری :)
تبریک می گم

Amir Shahmoradi گفت...

tabrik migam hamid agha! movafagh baashi

حميدرضا گفت...

ممنون از لطفتون

نادر گفت...

hamid kavianiam arezost

احسان گفت...

سلام زیبا بود
و. البته تاسف آور

برای موفقیتون دعا میکنم