شنبه صبح تصميمام رو گرفتم كه برم ميدون انقلاب. ظهر بود بچهها زنگ زدند گفتند كه خيابونا پر از گارديها و سپاهيها شده. اونجا بود كه براي اولين بار خودم رو براي مرگ آماده كردم. تمام زندگي بيست و اندي سالهام جلويِ چشم اومد. خيلي نا اميد شدم. تنها يه چيزي بهم اميد ميداد. ميدونستم كه مرگم رو خودم ميخوام انتخاب كنم. به خودم اين اميد رو ميدادم كه حالا كه من قراره مرگم رو خودم انتخاب كنم خدا هم در عوضش گناهانم رو ببخشه. ولي ميدونستم كه خدا حقالناس رو نميبخشه. خيلي ناراحت شدم كه وقتي ندارم تا حق الناس رو ادا كنم. تصميم گرفتم كه اگه بعد از راهپيمايي زنده موندم، تمام سعيم رو بكنم كه حقالناس رو ادا كنم.
از اونجايي كه الان من زندهام و دارم اين مطلب رو مينويسم، از همه دوستان ميخوام كه اولا اين بندۀ حقير رو ببخشن و ثانيا اگه حقي بر گردن من دارن، بگن تا از خجالتشون درآم. اگه غيبتتونو كردم يا حرفي زدم كه ناراحت شدين، تو رو خدا كينه منو به دل نگيريد. اگه پولي،كتابي، چيزي دست من دارين حتما بهم بگين. اگه نگين مسئوليتش بر عهده خودتونه:)
0 نظر:
ارسال يک نظر