طبيب عشق منم باده ده که اين معجون/فراغت آرد و انديشه خطا ببرد

زین پس به جای وازه نامأنوس .....

|
چند وقت بود که توجه ام جلب شده بود که تو شبکه های اجتماعی مثل گودر یا فیس بوک، کلماتی نه چندان تخصصی مثل “Like” یا "Share" چه جوری دارن توی زبون ما جا باز می کنن و همش این فکر می اومد تو ذهنم که یعنی زبون ما انقدر ناتوانه که نتونه برای این کلمات ساده معادل پیدا کنه. بالاخره به غیرتم بر خورد و از اونجایی که متخصصان واژه گزینی موقعی وارد عمل می شن که کار از کار گذشته(و شاید یکی از دلایل ناتوانی ما در واژه گزینی همین نکته باشه) با کمک جمعی از دوستان به خصوص زهرا اسکندری و محمدرضا نعمت اللهی یک سری معادل برای کلماتی که روزانه در شبکه های اجتماعی استفاده می شن، پیدا کردیم که بدین شرح می باشد:

- Comment = نظر
مثال: کامنت گذاشتن = نظر گذاشتن.
             من هم با کامنت حمید موافقم = من هم با نظر حمید موافقم


   - Like = علاقه مند
مثال: لایک به کامنت حمید = علاقه مند به نظر حمید


   - Share = مشترک کردن یا به اشتراک گذاشتن
مثال: این مطلب رو شِیر کن = این مطلب رو مشترک کن یا این مطلب رو به اشتراک بذار
  
  Note- = یادداشت
مثال: لایک به نُت حمید = علاقه مند به یادداشت حمید
       کامنتم در موردِ نُتِ حمید بود = نظرم در مورد یادداشتِ حمید بود

پی نوشت:
-          معادل هایی که در این مقاله پیشنهاد دادیم قابل بحث است و ازتون می خوام که حتما با دید نقادانه به آن ها بنگرید. و نظرات خودتون رو در مورد آن ها اعلام کنید. هر چند، تا موقعی که گزینه هایی بهتر معرفی نشود، ناگزیر از همین معادل ها استفاده می کنیم.
-          برای اینکه به لزوم استفاده از واژگان فارسی پی ببرید مراجعه کنید به مقاله ی "چرا باید زبان فارسی را پاس بداریم؟" نوشته ی امیرمسعود پور موسی. نویسنده در جوابِ سئوالی که در عنوان مقاله مطرح کرده است اینگونه سخن را آغاز می کند: " نه به این خاطر که از فرهنگ و ادب این سرزمین صیانت کنیم، بلکه برای آن که آسان‌تر فکر کنیم و بنویسیم..."
-          حال برای اینکه پی به لزوم صیانت از فرهنگ و ادب این سرزمین هم ببرید، نظرتون رو به این پست قدیمیِ خودم جلب می کنم.

نقدی بر جنبش سبز

|

بعد از انتخابات موجی تشکیل شد به نام جنبش سبز. ادعای این موج حمایت از میرحسین موسوی بود. شاهد مثال هم استفاده از رنگ سبز و شعارهایی که در آن ها کلمه " موسوی" به کار می رفت.

چیزی که جماعت سبز رو دور هم جمع کرد، دفاع از آزادی بیان و آزادی انتخابات بود. وگرنه تو مسائل دیگه بسیار با هم اختلاف داشتند.

بعد از راهپیمایی روز قدس استارت شکافی عمیق بین جنبش زده شد. بارها مهندس موسوی در بیانیه های خود گفت که من خواهان جمهوری اسلامیم نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد . ولی بعضی ها اومدن و با صراحت شعارهایی براندازانه سر دادند که به هیچ روی موافقتی با نظرات مهندس موسوی نداشت و در عین حال در حمایت از موسوی شعار می دادند، این گروه تا به امروز بیشترین هزینه را به جنبش سبز تحمیل کردند و حرف آدم و عالم را هم قبول ندارند. هی بهشون می گیم این شعارها از هر جنبه که بهش نگاه کنید به نفع جنبش سبز نیست ولی انگار نه انگار.

اومدن تشییع جنازه آیت الله منتظری بدون در نظر گرفتن مکان- شهر قم- و زمان- فوت آیت الله منتظری- هر شعاری که دلشان خواست دادند. به جرأت می تونم بگم اون روز کمتر از یک سوم شعارها در مورد آیت الله منتظری بود
یکی پیدا نشد به اینا بگه آقایون خانوما چرا شما زیر پرچم موسوی دارین سینه می زنید. می تونین با یه عنوان دیگه اعلام موجودیت کنید و در راهپیمایی ها شرکت کنید. مگه موسوی چقدر در نظام نفوذ داره که شما اون بدبخت رو ازش سوء استفاده استراتژیک می کنید.
اگر موسوی رئیس جمهور شود نه شعار "جمهوری ایرانی" تحقق می یابد و نه شعار "نه غزه و نه لبنان" و نه شعار "مرگ بر اصل ولایت فقیه" بلکه تنها چیزی که محقق می شود، آزادی بیان و آزادیِ انتخاباته.
البته من نمی گویم که حق ندارند شعارهای براندازانه بدهند ولی دور از انصاف است که در زیر پرچم موسوی این شعار رو می دن. مرد و مردونه بگن ما موسوی رو قبول نداریم و خواهان براندازی هستیم.

جنبش سبزِ ما خواسته هایش حداقلی است، نمی خواهد براندازی کند. جنبش سبزِ ما نمی خواهد هی بگوید مرگ بر فلانی، مرگ بر بهمانی. خواسته های جنبش ما همان ایست که مهندس موسوی در بیانیه 17 خود آن ها را مطرح کرده است.

اگه جنبش سبز می خواهد که متحد باشه و به نتیجه ی مطلبوبش دست پیدا کنه باید روی خواسته هایی که همه روش اشتراک نظر دارن و تا حدودی هم مشخص و شفافند، دست بذاره. به طور مثال چه اشکالی داره که ما یه راهپیمایی بذاریم و فقط در مورد زندانی های سیاسی شعار بدهیم. یا مثلا چه اشکالی داره که یه راهپیمایی دیگه بذاریم و فقط در محکومیت لباس شخصی ها شعار دهیم.
اصلا فکر کنید که همه ی جنبش سبزی ها موافق شعارهای براندازانه باشند(که به نظرم کسایی که خواهان براندازیند در اقلیت اند) به نظر من باز هم از لحاظ استراتژیک به نفع جنبش سبزه که تا می تونه از شعارهای براندازانه فاصله بگیره (این ادعا دلایل خود را دارد که شاید در فرصت دیگر آن ها را بیان کردم)



پی نوشت1 : هر چند این پدیده ها تا حدودی معلولی است از رفتارهای حکومت ولی رفتارهای حکومت سلب مسئولیت از ما نمی کند.

پی نوشت2: این سخنان بهزاد نبوی در استعفانامه ی خود از مجلس ششم، بسیار مناسب شرایطی است که ما در آن قرار داریم:

جماعتی استعفای ما را نقطه پايان اصلاحات در چارچوب قانون اساسی و شکست آن ارزيابی می‌کنند. قطعاً
چنين برداشتی صحيح نيست. ما کماکان بر اين باوريم که قانون اساسی جمهوری اسلامی علی‌رغم کاستی‌ها،
که در زمان مناسب قابل تغيير و اصلاح خواهد بود، چارچوب قابل قبولی برای تداوم اصلاحات است.
مشکل اصلی
امروز ما قانون اساسی و ساختار حقوقی قدرت نبوده، بلکه مشکل تاريخی ساختار واقعی قدرت است. مادام که اين ساختار تغيير نکند، اصلاح قانون اساسی نمی‌تواند ضامن تحقق مردم‌سالاری باشد. چنانکه با وجود قانون اساسی مشروطه که تقريباً ترجمه قانون اساسی نظام‌های مشروطه اروپايی بود، رژيم مشروطه در زمان رضاشاه و محمدرضا شاه به يکی از مخوف‌ترين رژيم‌های استبدادی که درآن شاه به مراتب مطلق‌العنان‌تر و غيرپاسخگو از شاهان عصر سلطنت مطلقه بود،استحاله شد. امروز نيز ما دچار همان مشکليم، تفسيرهای بدعت‌آلود از قانون اساسی که توسط اقتدارگرايان و استبدادطلبان و برای جلوگيری از توفيق حرکت اصلاحی صورت گرفته است،‌بزرگ‌ترين ضربه را به اعتقاد مردم به قانون اساسی وارد کرده و اين تصور را خصوصاً درميان روشنفکران و جوانان ايجاد کرده است که تداوم اصلاحات در چارچوب چنين قانونی، ميسر نيست.


وقتی پرفسور حسابی تکثیر می شود

|
عکس زیر جلد کتابی است که به تازگی چاپ شده و روی بسیاری از تابلوهای دانشکده تبلیغ آن نصب شده است.

نکته جالب توضیحات این دو نویسنده درباره ی خودشان است:

"استاد علی اکبر مسلم زاده کارشناس ارشد فیزیک است که زمینه پژوهشی
ایشان نظریه میدان های کوانتومی است.
او با ایمان و دارای فکری عمیق . اخلاقی بسیار پسندیده است.
مسائل بسیار عمیق فیزیک بالأخص نظریه میدان های کوانتومی را به خوبی تحلیل می کند بطوریکه می توان او را از نوابغ ایران بشمار آورد....
دکتر فرین پاینده به همراه پروفسور جرارد توفت دارنده جایزه نوبل فیزیک 1999
26 نوامبر 2009 دهمین سمپوزیوم بین المللی پیشگامان فیزیک بنیادی FFP10 (استرالیا)
پروفسور توفت فیزیکدان نظری برجسته قلندی الاصل است که به خاطر بازبهنجارش نظریه واینبرگ-سلام برنده جایزه نوبل فیزیک 1999 شده است.
دکتر فرین پاینده دانشمند فیزیک نظری ایرانی است که زمینه پزوهشی او نیز تحقیق بر روی رفع مشکلات باز بهنجارش نظریه میدان های کوانتومی است.
یکی از قدرت های منحصر به فرد ایشان در موضوع ساده سازی پیچیده ترین فرمول ها و مفاهیم بسته ی فیزیک است..."

در معرفیِ نویسنده ی اول کتاب، کلماتِ "استاد"، "با ایمان"، "فکری عمیق"، "اخلاقی بسیار پسندیده"، "نابغه" خودنمایی می کنند.
همچنین نیمی از مطالبی که در معرفی نویسنده یِ دومِ کتاب آورده شده، فقط و فقط مربوط به عکسی است که ایشان با پروفسور توفت (یا هوفت) در حاشیه ی یک کنفرانس گرفته اند (کاری که هر کسی می تواند آن را انجام دهد)

توضیحاتی که این دو نویسنده در معرفی خود آوردند، بسیار انسان را یادِ خصائل نقل شده دکتر حسابی توسط پسرشان می اندازد.

رضا پهلوی، مریم رجوی, کاخ سفید درگذشت آیت الله العظمی منتظری را تسلیت گفتند و همچنین امام ایشان را طرد کردند، پس ایشان باطلند؟

|
مطلب قبلی تحت عنوان "پاسخ به یک ایراد" می تواند پاسخ مناسب به سوال مطرح شده باشد.
- ترجیح می دهم با ذکر گوشه ایی از زندگی آیت الله العظمی بروجردی به این پرسش پاسخ دهم:

-در سال 1323 شمسي آيت الله بروجردي براي معالجه به تهران می آیند، محمدرضا شاه در بيمارستان فيروزآبادي به عيادت ایشان می روند. (منبع)
-در سال 1340 شمسی، محمدرضا شاه به مناسبت درگذشت آیت الله بروجردی پیام تسلیت صادر می کنند.
منبع: کتاب خاطرات آیت الله منتظری، ص 136
-در سال 1340 شمسی، کشورهای شوروی ، آمریکا و انگلیس پرچم های سفارتخانه ها و کنسول گری های خود را به عنوان عزا برای درگذشت آیت الله بروجردی، نیمه افراشته نگه می دارند. (منبع)

- نواب صفوی و فداییان اسلام به قدری با آیت الله بروجردی اختلاف پیدا می کنند، که ایشان هیئتی را تشکیل می دهند و فداییان اسلام را از حوزه بیرون می کنند. منبع: کتاب خاطرات آیت الله منتظری، ص 96
- آیت الله بروجردی به قدری از شهید مطهری دلگیر بودند که نامه ی خداحافظی شهید مطهری به منظور عزیمت به تهران را نپذیرفتند. منبع: کتاب خاطرات آیت الله منتظری، ص 99

پی نوشت 1: می خواستم مطالبی راجع به اعدام مجاهدین خلق و گروه های چپ بنویسم ولی ترجیح دادم در لفافه حرفم رو بزنم.
پی نوشت 2: همچنین این مطلب انتقادی در مورد پیام تبریک مریم رجوی بسیار خواندنی است.
پی نوشت 3: قسمتی از پاسخ به پایگاه اینترنتی "نظر شما" توسط آیت الله منتظری:
"مردم آگاه ما هرگز سرنوشت خود و مطالبات به حق خود را به رسانه هاي غربي
گره نمي زنند. آن رسانه ها نيز براي پرستيژ و مقبوليت خود مجبورند با مردم معترض همصدا شوند، ولي مردم هيچگاه راه خود را با راه آنها يكي نمي دانند. روي آوردن مردم به رسانه هاي غربي به علت سانسور شديد و يك جانبه نگري واضحي است كه در صدا و سيماي خودمان وجود دارد، و متأسفانه اكنون به ابزاري در دست گروه خاصي درآمده است كه از دروغ پردازي نسبت به گروه مقابل و نيروهاي مردمي كوتاهي نمي كند."


پاسخ به یک ایراد

|
تا حالا بارها از تریبون های رسمی حاکمیت این جملات را شنیده ایم: "گوگوش از جنبش سیز حمایت کرد، پس جنبش سبز باطل است" یا مثلا "رضا پهلوی از جنبش سبز حمایت کرد، پس جنبش سبز باطل است" و .....
هیچ طیف و گروهی نمی تواند بگوید که من حقِ مطلقم. بنابراین فرض کنیم که جنبش سبز و حاکمیت به یک اندازه از حقیقت فاصله دارند. ولی یکی در مسأله ایی افراط می کند و بدین سبب از حقیقت دور می شود و دیگری بر عکس در همان مسأله تفریط میکند و از حقیقت دور می شود. به طور مثال جنبش سبز می گوید که مطبوعات باید آزادتر از چیزی که الان هستند باشند و حاکمیت می گوید نخیر! همین قدر هم زیاده. چنین موقعیتی رو به صورت شماتیک در نظر بگیرید:


حال به طور مثال فرض کنید که گوگوش اعتقاد دارد که مطبوعات باید کاملا آزاد باشد و هر گونه چیزی را می توان در روزنامه نوشت. این وضعیت را دوباره به صورت شماتیک در نظر می گیریم:


حال اگر خود را جای گوگوش قرار دهید، طبیعی و عقلانی است که از جنبش سبز حمایت کنید. چون نظر گوگوش به نظر جنبش سبز نزدیک تر است تا به نظر حاکمیت. و این قضیه (همانگونه که از نمودارهای بالا پیداست) نمی تواند ملاکی باشد تا کدام یک از طرفین دعوا، به حقیقت نزدیک ترند.

بعد التحریر: در این نوشته فرض شده است که حقیقتی وجود دارد. همچنین میزان دوری یا نزدیک بودن هر کدام از گزوه هایی که ذکر شد مستقل از نتیجه گیری بحث است. صرفا خواستم مثال خاصی بزنم و این مدعا (نمی توان حق و یا باطل بودن یک گروه را از روی حامیان یک گروه تشخیص داد) را تا حدودی اثبات کنم.

پی نوشت: در این زمینه مقاله ی "کاش دشمن را زودتر شاد کرده بودیم" نوشته ی محمد مطهری بسیار خواندنی است

کلید اسرار

|
ایستگاه اول:
(داخلِ قطارِ مترو، پسری که در تکلم و راه رفتن اندکی مشکل داشت، در حال سی دی فروختن بود )
پسر: سه تا سی دی 500 تومن
نسرین: حمیدرضا ببین که دستِ این پسره چه قدر جلد سی دیه.
(پسر که صدای نسرین رو می شنوه، دست می کنه تو کیفش و 30، 40 تا جلد پلاستیکیِ سی دی در می آره و میده به نسرین)
پسر: بیا خانوم اینا مال شما. من از اینا زیاد دارم. فقط به جاش برام دعا کنید.
من و نسرین تو جیبامون دست می کنیم ولی پول خورد پیدا نمی کنیم و پسر به سرعت در جمعیت ناپدید می شود.

ایستگاه دوم:
(یه خانومه وارد قطار می شه و به سرعت به سمت یکی از مسافران می ره)
خانومه: ببخشید من پام درد میکنه، بلند میشید، بشینم.
مسافر نشسته: بفرمایید.
خانومه بعد از نشستن: آخیش! تو واگن مخصوص خانوم ها هیشکی پا نمیشه من بشینم. برای همینم من میام تو واگن آقایون

ایستگاه سوم:
تقاطع جمهوری-فردوسی کلی آدم نشستن و بسته های پولِ نو می فروشند. من کنجکاو می شم و می رم قیمت می گیرم. به یکیشون گفتن که یه بسته 50 تومنی چنده؟گفت 10 هزار تومن. من 5، 6 دقیقه تو شک بودم. نمیدونم به این پدیده تو اقتصاد چی می گن ولی اگه من می خواستم براش اسمی بذارم یه فحش رکیک رو اسم این پدیده می ذاشتم.

پارامتر خدا

|
تقاطع آزادی-یادگار امام
من: نسرین بیا از پل هوایی بریم اون ور اتوبان. این جوری خیلی امن تره
نسرین: کی گفته که از پل هوایی بریم امن تره. ممکنه وقتی رسیدیم اون ور اتوبان، ماشین بهمون بزنه.
من: ولی من فکر می کنم وقتی با پل هوایی بریم، احتمالِ خطر خیلی کم می شه
بالاخره نسرین راضی می شه که با پل هوایی بریم اون دست اتوبان. به محض اینکه از پل هوایی میایم پایین، یه موتوری می زنه به پام. موتوریه که زنش هم ترکش نشته بود، دچار اعوجاج می شه ولی خوشبختانه نمی افته. منم که طبق معمول اتفاقی برام نمیوفته فقط یکم دردم می گیره. موتوریه بر می گرده یه دست تکون می ده و عذر خواهی می کنه.
الان که دارم این مطلب رو می نویسم حالت هایی که ممکن بود در این تصادف اتفاق بیافته از جلوی چشمم رد می شه. و خدا رو شکر می کنم که اتفاقی نیافتاد.
نتیجه گیری: این جا ایران است، جایی که پارامتر خدا خیلی نقش بازی می کند. حتی اگر با پلِ هوایی از اتوبان رد بشی و در پیاده رو باشی، باز هم باید خدا رو در نظر بگیری.